



دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرام و می کردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتم رو کشیدی ؟
تا که فقط بهت بدم نشونی ؟
یادت می اد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی ؟
یادت میاد حتی سلام من رو
گفتی به هیچ کس نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا که می ری الهی
واست تلافی نکنه زمونی
...
مریم حیدرزاده
انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمی شه
پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه
من که هیچ ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست
تو از اون روزی که رفتی خوابیده ، پا نمی شه
هی می گم کاشکه یه روز معجزه شه با همدیگه
دو سه ساعتی بریم کنار دریا ، نمی شه
آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...ـ
یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه
نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش کنار
انقدر بد باهام ، هر چی کنم تا نمی شه
مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم ؟
که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه
سرخیا مال تو ، هر چی زرده بفرس واسه من
ماهی مثل تو که پنهون لای ابرا نمی شه
دیدی خواستن میون من و تو رو ابری کنن ؟
تو نفگتی بهشون برید ،چه حرفا ، نمی شه ؟
مگه از من چی شنیدی که یهو دلت شکست
دل عاشق بیشتر از یک دفه رسوا نمی شه
چه شبایی که نشستم تا سحر به این امید
که به هر کسی به جز من بگی نه ، یا نمی شه
روزی که خواستی بیای پیشم مث دیوونه ها
از همه می پرسیدم پس چرا فردا نمی شه
اینه رسمش ؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه ؟
این جوری که قصه مون عبرت دنیا نمی شه
یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاش که گفت ؟
برو مجنون واسه تو هیچ کسی لیلا نمی شه
خوابتو دیدم و پرسیدم ازت کجا بودی ؟
گفتی طولانیه قصه ، توی رؤیا نمی شه
یادته ؟ تماس گرفتم که ببینم چی شده ؟
گفتی بعدا ، جایی ام ، صحبتش اینجا نمی شه
دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بکشی
خودتم خوب می دونی بدون امضا نمی شه
تو رو باید تو تمام کتابا ، نه کمته
حرف تو خلاصه نیس ، پس توی انشا نمی شه
چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس که گلی
هیچ چشی ، چش نزنم ، انقد زیبا نمی شه
راستی تو منو یادت رفته ،آره ؟
من همونم که بدون تو شباش به غیر یلدا نمی شه
با خودت قرار گذاشتی دیگه اسممو نگی
جمله هات تموم می شه ، با نمی خوام ، با نمی شه
باشه هر چی تو بگی قبول ، فقط اینو بدون
حکم قتلمم بدی ،هیچی کسی زیبا نمی شه
زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه چات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملمهلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم میشه
صبر تو رو به زواله می دونم
آره می ری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم

اس ام اس عارفانه ، اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس عاشقونه ، اس ام اس جدید ، اس ام اس زیبا ،
مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار
بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان
موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه
|
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام. قیصر امین پور
|
|
هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیــــش منـی دوباره گریم میـــــــــگیره انگار تو آغــــــــــوش منـی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمـــامـه با این که نیستی پیش من انگار دستـــات تو دستامه دوباره بـــــــاز یاد چشــــــــات زمزمـــــــه ی نبودنم ببین که عــــــاقبت چه شد غصــــــــــه ی با تو بودنم
|
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
.آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم
... و بعد ...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
شعري كه دكتر شريعتي در مورخه 5/12/35 سروده است :
با لاله كه گقت ...
از ديده بجاي اشك خون مي آيد دل خون شد و از ديده برون مي آيد
دل خون شد از اين غصه كه از قصه عشق مي ديد كه آهنگ فسون مي آيد
مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه كان عمر كه رفت باز چون مي آيد
با لاله كه گفت حال مارا كه چنين دلسوخته و غرقه به خون مي آيد
كوتاه كن اين قصه جانسوز اي شمع كز صحبت تو بوي جنون مي آي
يك داستان كوتاه
لبخند بر لبهای کمرنگ مرد نشست:�اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه.حرف بزن.دلم واسه صدات تنگ شده.دو ساله نشنیدمش!�
قطره اشک از صورت زن روی بالش مرد چکید.مرد گفت:�میدونی سحر!؟می خواستم جبران کنم!اما دیگه دیره...میگن قلبم دیگه نمی خواد کار کنه، بی معرفت رفیق نیمه راه شده�
لبهای زن از فرط بغض لرزید.آرام سر بلند کرد.اشک پهنه صورتش را پر کرده بود.
-حمید!به خاطر من زنده بمون!می خوام همه چی رو از نو بسازم.بهم یه فرصت دیگه بده.�و آرام خواند:�ما گرچه در کنار هم نشسته ایم...بار دگر به چشم هم چشم بسته ایم...دوریم هر دو دور...�
پرستار سرم را از دست مرد خارج کرد:�متأسفم!تموم کرد
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
وقتي که من دارم فكر مي كنم وتو داري فكر مي كني كه من دارم به چي فکر مي کنم دوست دارم که فکر کني که دارم به تو فکر مي کنم
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
کاري نکنيم که روزي حتي خودمان هم باور نکنيم که داريم دروغ مي گوييم آن هم به خودمان و کاري نکنيم که روزي به خدا هم دروغ بگوييم و اي کاش روزي مردم با صداقتي همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگويند پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت اي واي من که قصه دل نا تمام ماند
اگر ان شب نگاهم نمي کردي اگر در ان شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

روز تولد من بدون تو قشنگ نیست
بدون تو شعرامم دیگه خوش آب ورنگ نیست
یادت مییاد میگفتی دلم برات تنگ شده
حالا چرا عزیزم دلت مث سنگ شده
چه روزای خوبی بود روزای بی بهونه
کنار هم می خوندیم شعرهای عاشقونه
تو راه جاده عشق من وتو زیر بارون
چه نقشه ها کشیدیم کنار اون خیابون
من بودم و ستاره توبودی و آسمون
شب های عاشقونه آرزوی هردمون
یه کلبه خیالی تو سرزمین روءیا
من تو پنجره چه ساده بود دل ما
جشن تولد من برام ستاره چیدی
تو یه بغل آرزو برای من خریدی
عزیز مهری من تولدت مبارک
باد می کنم برا تو یه آسمون باد کنک
ماه تولد ما ماه مهر و صفا بود
ماه صداقت عشق ماهی رنگ خدا بود
روز تولد من روز سرد سیاهیست
روز دلواپسی ها روز غم و بی کسیست
دیگه شبام نداره ستاره آسمون
چشام شده پر از اشک شده مث یه ناودون
قرارمون ساده توزیر پا گذاشتی
بعد یه عمر خاطره هیچی برام نذاشتی
سهم من تو شده یه خاطره یه روءیا
سهم من از اون همه شده حالا تمنا
روز تولد من روزغروب شادیست
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
شبم به حسرت و روزم در انتظار گذشت تمام مدت عمرم در اين دو کار گذشت
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
وقتي گلدان شکست مادرم گفت حيف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولي وقتي دلم شکست کسي آه هم نگفت
وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن
به او گفتم غمگين ترين ترانه
را برايم بخوان
چشمهايش را بست و آرام
گريست,گريست,گريست
آدم هاي اطرافتو همون طور كه هستند ببين نه اون طوري كه خودت ميخواي
انيشتين مي گويد
زندگي مثل دوچرخه سواري است براي حفظ تعادل بايد حركت كرد.
چند تا جمله ناب : 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن جاخالي نميده
عاشقي يك شب است و پشيماني
هزار شب
حالا هزار شب پشيمانم كه چرا
يك شب عاشق نبوده ام
دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک
براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده
زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي
هميشه...
عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكنيد قلبي كه شكسته شد ديگه نآزش نكني
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست
داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت
ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند...
و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.
ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.
روزگاریست همه عرض بدن میخاهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخاهند دیو هستند ولی مثل پری میپوشند گرگهایی که لباس پدری می پوشند .
بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم .
بر ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع!! عشق با خنده كنان آمد و گفت: من بيسوادم .
عشق همانند پروانه است كه اگر سفت بگيري له مي شه و اگر سست بگيري مي گريزه .
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند .
یا رب این شمع دلفروز زکاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست .
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی بما کنند .
هر وقت فکر کردی به آخر خط رسیدی به اونی که حاضر ه برات بمیره فکر کن!!!
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباى تورا هرگز نمى گيرد كسى در قلب من جاى تورا.
در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .
هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته .
خدايا به من توفيق: عشق، بي هوس تنهايي ، در انبوه جمعيت دوست
داشتن ، بي آنکه دوست بداند عطا کن.
دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد
آبــــــــــي آســمان وخدا
آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست
خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست
چه قدر سخته تمام روز رو منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امروزهم مثل تموم روزهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني وبايد غرورتو زير پا بزاري و براش اف بزني تا شايد جوابتو بده تازه اگه بخواد باور کنه که از ته دل دوستش داري
اينگونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل
قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
زندگي رسم خوشايندي نيست زندگي اجبار است لاجرم بايد زيست
کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم
اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت, چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنود كو, اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دوا ندارد, ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم تو با من, همزاد و جفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنها دعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست
عشق نا بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد يافته مي گويد: (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم.))
پروردگارا مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار که معصيت ها را -هر چه هم کوچک - کوچک بشمارم و نسبت به مناهي بي پروا باشم. روا مدار که طاعت اندک خويش را بسيار ببينم و به خويشتن ببالم و گردن استکبار و افتخار برفرازم.
چه دردي ست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي آرام نشستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شکستن براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن چه دردي است
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد. ئshy;الا هروقت كه روئshy;م يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند. مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش. مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست
در پايان...دنيا دوروز است :
يک روز با تو ويک روز برعليه تو
روزي که باتوست مغرور نباش وروزي که برعليه توست صبور باش
هردو پايان پذيرند
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه
.
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه
صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا
معنی داره ،
من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر
خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه
می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه
ايستادي روبروم
.
.
.
زمين...گرد است
به تویی که نمی شناسمت
نمیشناسمت
از تو تنها تصویری کمرنگ میشناسم
که از نزدیک ندیده ام
حرفها گفتم با تو
و جوابها شنیدم از تو
پیش تو آمدم
یک روز پر ز گریه آمدم
درهای زندگیم را گشودم و فقط تو را با من واقعی آشنا کردم
منی که با دستهای خود کتاب افسانه پوپک طلایی را بست
کنار آرزوهایم نشستم
من بودم که از درد گفتم
و غرق شدم در غصه
و تو بودی با آن نگاه ساکت
حیرانم
حیرانم
از آن نگاه گرم و آرامشی که به من هدیه کردی
و مات ماندم
از پیغام رمزآلود نصفه نیمه ات
خیلی آهسته به زندگی من آمدی
بی خبر ترکم نکن
بی خبر نرو و من را با این همه تنهایی و غم تنها نگذار
نه اینکه بی تو نخندم
نه
اما به خدا تمام خنده های خام بی خیال
به یک تبسم با تو نمی ارزد
چه جمله ای که زمان و مکان نمی خواهد
به هر زبان که بگويي...زبان نمی خواهد
چه جمله ايست که از تو برای اثباتش
به جز دو چشم دليل و نشان نمی خواهد
چه جمله ايست که وقتی شنيدم از دهنت
دلم به جز دلت ای مهربان نمی خواهد!
ستاره ها همه دور مدارشان باشند
تو ماه من شده ای کهکشان نمی خواهد!
تو ماه من ، پر پرواز من شدی ، باتو
پر از پرنده شدن ، آسمان نمی خواهد
نگاه کن!قلمم مثل چشم تو شده است
برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!
حديث ما همه در جمله ای خلاصه شده:
که (دوستت دارم!)داستان نمی خواهد!
که دوستت دارم يعنی که دوستت دارم
که دوستت دارم امتحان نمی خواهد!
مرگ را بگویید
من هستم
کسی که میعاد گاه را ترک نکرده است
من از خورشید آموخته ام
سوختن و تکرار را
در آب دیدم خداوند هست
من خداوند را فهمیده ام
چشمانم از آسمان بارانی ترند
اما گلویم هنوز
سکوت می نوشد
من بغض خواهم کرد
اما
اشک نخواهم ریخت
دار تنهایی من رنگین است
آن قدر رنگ وا رنگ
که نخواهی دانست
من در کجای این همه زشتی نشسته ام
تاریک تر از شب و
شکسته تر از پیری
تنها تر از خداوند حتی
هستم
نیرنگ چشمانت مرا شکست
صدایی نخواهی شنید هیچ گاه
اما
بدان همین که من
شکسته ام

دل شکسته
از من به ره تو خسته تر نیست
در عشق توچشم بسته تر نیست
*
گفتی که دل شکسته خواهم
دل از دل من شکسته تر نیست
مرا از یاد خواهی برد
و من از دیدگان سرد یک روز می خوانم
سرود تلخ و غمگین خدا حافظ
*
مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت
من این را خوب می دانم که
روزی هم مرا از خویش خواهی راند
و قلبت را که روزی آشیان گرم عشقم بود خواهی برد
*
چه تلخ است آهنگ خدا حافظ
چه غمگینم از این رفتن
و از این روزهای سرد تنهائی بیزارم
![]()
بخشندگی راازگل بیاموز زیرا کفشی راکه لگدمالش میکندرانیز خوشبو میکند.
![]()
دو سه روزی که در اين باديه مهمانی ......
با ادب باش که خاصيت مهمان ادب است
![]()
تمام زندگی را از دريا بياموز , زيرا برای در آغوش گرفتن ساحل آرام و قرار ندارد .
و به دست آور چيزی را که نمی توانی فراموش کنی .
![]()
شنبه: با نگاهی عاشقانه مست شدم
يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم
دوشنبه: همچو ليلی عاشق صحرا شدم
سه شنبه: بی وفايی كرد و من گريان شدم
چهارشنبه: اسير هجرانش شدم
پنج شنبه: او رفت و من درعاشقی فانی شدم
جمعه: بی او تنها شدم و از تنهايی....
![]()
٭آخر نفهميدی صدايم بغض سنگينی به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد٭
٭آخر نترسيدی بگويد عاشقی نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد ٭
٭آخر نمیدانی و میدانم كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد٭
٭آخر چقدر عزلت نشينی از برای يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر٭
اگر كتاب زندگی چاپ دوم میداشت هرگز نمیگذاشتم كه اينقدر غلط چاپی داشته باشد!
![]()
زندگی را دوست دارم به شرطه آنکه :
ز: آن زندان نباشد!
ن: آن ندامت نباشد
د: آن درماندگی نباشد
گ: آن گورستان نباشد
ی: آن يأس نباش
![]()
شايد كسی را كه با تو خنديده فراموش كنی اما كسی را كه با تو اشك ريخته هرگز....
با درودي به خانه مي آيي و
با بدرودي
خانه را ترك مي گويي.
اي سازنده!
لحظه ي عمر من
به جز فاصله ي ميان اين درود و بدرود نيست...
دلم گرفته ای همنفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس نفس
از این نا مهربونیا
دارم از غصه میمیرم
رفیقه روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاده هم خونه
چی میشه عاشقم باشی ؟؟؟
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق
دوباره ما
دو همنفس دو هم زبون
دو هم سفر دو هم صدا
تو ای پناه تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگیه پاییز
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات
شبم روشن ترین باشه
می خوام آیینه خونه با چشمات همنشین باشه
دلم گرفته ای همنفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس نفس ...
بودیم و کسی پاس نمی داشت که بودیم ... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد
ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد
ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم
به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند
در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود
بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي
تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن
تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم
نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي
مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره
مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره
وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم
ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني
هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني
مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره
بهم بگو دلت میاد باز بری تنها بمونم
بهار بیاد و من برات از غم پائیز بخونم
اگه بری دلواپسم
میشکنم از نبودنت
دستای سردم تا ابد
جایی نداره رو تنت
تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی ؟
حالا که من دوست دارم نگو می خوای جدا شی .
تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی ؟
حالا که من دوست دارم نگو می خوای جدا شی .
بگو اگه دلت میاد قصه رو مختصر بگم
اما اگه عاشقمی
تو آخرش بمون برام
خداحافظی کن با همه
فقط به من بگو سلام
تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی ؟
حالا که من دوست دارم نگو می خوای جدا شی